شروعی دوباره
سلام به همه دوستای گلم:
بعد مدتها دوباره دلم میخواد بنویسم ،سیاسی ،غیر سیاسی،طنز وهرچی دم دستم بیاد وبه صفحه کیبرد جاری بشه.
بعد مدتها دوباره میخوام توی این دنیای مجازی برا دل خودم وخودم قصه بگم شاید باور نکنید اما من فکر میکنم تمام زندگی یه قصه است که از اولش گفتم وگفتن که یکی بود یکی نبود وکاش خدا همه چیز رو با هم خلق میکرد وبا همم تموم میکرد تا کسی حسرت نکشه ،تا کسی تنها نمونه،تا کسی از قصه پر غصه ای بغض نکنه ،چی میشد اوستا کریم با این همه مهربونی ،بااین همه کریمی وبخشندگی اشکای دلای بنده هاشو تموم نمیکنه وبجای اون گل لبخند نمیکاره !!؟
آخدا ،نوکرتم ،چاکرتم ،مخلصتم تو که لب به این قشنگی میتونه برات بخنده چرا کاری میکنی که آویزون شه وچشای به این قشنگی غرق اشک بشه.
قربون اون مهربونیت چی میخوای از جون ما بنده های ساده وبی کلکت ،یواشی یکی از اون بنده های مهربونت رو میاری میذاری تو دلمون،تو قلبمون،بعدم یهو مثل غول چراغ جادو پاک پاکش میکنی انگاری هیچی نبوده ولی خوب قربون اون بزرگی جلال وجبروتت پس بیا یه تجدید نظری بکن که اگر یکی از دل ما دل میکنه بتونیم خاطرش رو هم پاک بکنیم
دیگه نمیخوام نوشته هام رنگی از غصه داشته باشه !بسه دیگه بیاین فراموش بکنیم !!اونی که گذشته رفته ودیگه تکرار نمیشه !پس باید آینده ای ساخت درکنار خاطرات زیبا درست مثل قصری که آجر آجرش با خون دل کارگرا بوجود میاد اما از اونا فقط خاطره ای هست وبس وآیندگان آنچه میبینند قصری آرام وزیباست
منم دیگه میخوام قصر آرام وزیبایی باشم وهر غصه ای از گذشته دارم دردل خودم پنهونش کنم.
مخلص تمام دوستای خوب